...
صبور ترين کلمه((انتظار)) است...منتظرش بمان.
با ارزش ترين کلمه((بخشش)) است...سعی خود را بکن.
قشنگ ترين کلمه((خوشرويی)) است...راز زيبايی در آن نهفته است.
رسا ترين کلمه((وفاداری)) است...بدان که جمع هميشه بهتر از يک فرد بودن است.
وقتی
وقتی تو تو چشمام نگاه می کنی منم تو چشمات نگاه می کنم و بهت میگم که دوستت دارم
وقتی تو بهم می گی که دوستم داری من بهت نمی گم که منم دوست دارم من میگم که عاشقتم
وقتی تو بهم میگی که عاشقتم من بهت نمی گم که منم عاشقتم من میگم دیوونتم
وقتی تو بهم میگی که دیوونتم من بهت نمیگم که منم دیوونتم من میگم برات میمیرم
این موقع تو فقط می خندی فقط خنده
ولی من فقط نگاهت میکنم فقط نگاه
خندهات که تموم شد تو هم نگاهم میکنی ولی من دیگه نگاهت نمی کنم
می دونی چرا؟
میخوام فقط بغلت کنم
می خواهم
!...برای چشم خاموشت بمیرم ...!
!.......کنار چشمه نوشت بمیرم ........!
!.......نمی خواهم در آغوشت بگیرم.......!
!........که می خواهم در آغوشت بمیرم .........!
ساده بگویم
نگاه زاده ي علاقه است ، اگر دو چشم روشن عشق به تو بنگرد ديگر تو از آن خود نيستي . كودك مي شوي ، جوان هستي و جواني نمي كني...
مي گذري و پير مي شوي. باز در پي آن علاقه ي پنهان آن دو چشم هميشه
منتظر هستي، غافل از آنكه او ديگر تكه اي از تو شده ... سايه اي خوش
براي دل تو . گوشه گوشه ي اين دل خراب سرشار از عطر نگاه توست...
گل سرخی
من جلوه هستی را در نيمه چشمانت ديدم، تو را در خلوت شبهايم فرياد کردم،
صبورانه سوختم و ساختم، با منی! با من بمان تا سرود عشقم را با عشق بسازم.
نتونستم، نتونستم، قد رعنات و ببينم، آخه چشمی که پر آب فرصت ديدن نداره!
نتونستم گل سرخی واست از باغچه بچينم، آخه دستی که بلرزه جرأت چيدن نداره!
ترس
گریه خسته ام نمیکند ترسم اینست که خاطرات تلخ تارو پود وجودم را از هم بدرد تکرار این تلخیها و رنجها این کوه سرد در هم کوبیده سست و لغزنده درد تو درد من است و تو از درد من رنجور می شوی گرمی را در هیچ کاشانه ای نیافتم گرمازده بودند انسانهایی از یخ با چشمانی سیاه نه به عمق شب شاید به کبودی لبهایی منجمد تکیه ام بر دیواریست که هیچ مورییانه ای رغبت نزدیک شدن به انرا نمیکند شاید انقدر سست است که نمی تواند اندکی بر ان درنگ کند طعمه ی لاشخورها خواهم شد
فرصت
وقتی یه بار از یه نفر ضربه می خوری درست مثل این می مونه که با ماشین بهت زده و داغونت کرده ولی وقتی می بخشیش درست مثل این می مونه که بهش فرصت دادی تا دنده عقب بگیره و دوباره از روت رد بشه تا مطمئن بشه چیزی ازت نمونده
تردید
اى کاش در چشمهایت تردید را دیده بودم
یا از همان روز اول از عشق ترسیده بودم
اى کاش ان شب که رفتم از اسمان گل بچینم
جاى گل رز برایت پروانکی چیده بودم
گل را به دست تو دادم حتی نگاهم نکردى
ان شب نمى دانی اما تا صبح لرزیده بودم
انگار پی برده بودى دیوانه ات گشته ام من
تو عاشق من نبودى و دیر فهمیده بودم
از ان شب سرد باییز که چشم من به تو افتاد
گفتم ای کاش شب ها هرگز نخوابیده بودم
از کوچه که می گذشتم حتی نگاهم نکردى
چشمت پی دیگرى بود این را نفهمیده بودم
اندوه بی اعتنایی چه یادگار عجیبى است
اما چه شبها که ان را از عشق بوسیده بودم
حالا بدان که تو رفتى در حسرت بازگشتت
یک اسمان اشک ان شب در کوچه پاشیده بودم
هرگزپشیمان نگشتم از انتخاب تو هرگز
رفتی که شاید بدانم بیهوده رنجیده بودم
انتظار...
دلم در خود میشکند... آرام و بیقرار... از درد... از دلتنگی ها... از فاصله ها... پرنده ی کوچک اسیری شده ام که جز شاخسار آغوشش آرامم نیست... بی پناه و بیتاب... شیدا و دیوانه... ذکر هر دعایم خواستن او است و بس... و براستی که جز این از خدا چه میخواهم؟... و به قولی چه خوشتر از رسیدن به نگاهیست که از حادثه ی عشق تر است؟ میشمارم به سربرگ دلم... 1... 2... 3... 4ساعت ؟ ... نه. 1...2...3...4 روز؟... نه. 1... 2... 3... 4ماه؟... نه. 5 ماه است که چشمانش را ندیده ام... و کمین غصه ها میگوید به این زودی ها هم او را نخواهم دید!... و براستی که سخت است دوری و دلدادگی... درد است... الهی سخت است...
کلمات...۲
روشن ترين کلمه((اميد)) است...به آن اميدوار باش.
ضعيف ترين کلمه((حسرت)) است...آن را نخور.
تواناترين کلمه((دانش)) است...آن را فرا گير
. محکم ترين کلمه ((پشتکار)) است...آن را داشته باش.
سمی ترين کلمه((شانس)) است...به اميد آن نباش.
لطيف ترين کلمه((لبخند)) است...آن را حفظ کن.
ضروری ترين کلمه((تفاهم)) است...آن را ايجاد کن
. سالم ترين کلمه((سلامتی)) است...به آن اهميت بده.
اصلی ترين کلمه((اعتماد)) است...به آن اعتماد کن.
دوستانه ترين کلمه((رفاقت)) است...از آن سو استفاده نکن.
زيباترين کلمه((راستی)) است...با آن روراست باش.
کلمات..... ۱
غریبه کوچک
تنها تو هستی که مرا فراموش نکرده ای
همه مرا فراموش کردند و رفتند تنها تو ماندی....
تنها تو به صدایم گوش می دهی....
برایت از چه بگویم؟
از بی وفایی روزگار یا از دل کوچک تنهایم؟
تو هم خواهی رفت....
و من می مانم و دنیای تنهایی....
تا به کی انتظار تا به کی انتظار
تا به کی منتظر ماندن و نوشتن تا بیایی؟
شاید من اشتباه می کنم
دوست دارم وقت رفتن خبرم کنی
تا برای اخرین بار در اغوشت گم شوم
تا برای اخرین بار دستان گرم و پر محبت
را با تمام وجود در بر گیرم
و با تمام احساس لمس کنم....
برو....
ولی فکر غریبه کوچک باش
گاه می اندیشم
گاه می اندیشم
خبر مرگ مرا با تو چه کس می گوید؟
آن زمان که خبر مرگ مرا
از کسی می شنوی ،
روی تو را
کاشکی می دیدم
شانه بالا زدنت را
- بی قید-
و تکان دادن دستت که
- مهم نیست زیاد –
و تکان دادن سر را که
- عجیب! عاقبت مرد؟
- افسوس!
- کاشکی می دیدم!
من به خود می گویم:
" چه کسی باور کرد
جنگل جان مرا
آتش عشق تو خاکستر کرد؟"
مي دوني
مي دوني چرا وقتي ميخواي بري تو رويا چشمهات رو ميبندي؟؟؟؟ وقتي ميخواي گريه کني چشمهات رو ميبندي؟؟؟ وقتي ميخواي کسي رو ببوسي چشمهات رو ميبندي؟؟؟؟ چون قشنگ ترين چيز هاي اين دنيا قابل ديدن نيست
عاشقی بی همتا
مدت ها بود که همه ذهنم را این سوال پر می کرد
که :
کدامین عاشق
عاشقی بی همتاست؟!
و کنون می دانم!
نام آن عاشق را
او خدای ماهاست!!!
آری دوستان
خداوند عاشق بندگانش است !
پس همه از اینک
ازخدا می خواهیم
آنچه را می جوییم!!!
به جای ....
به جای دسته گل بزرگی که فردا بر قبرم نثار می کنی
امروز با شاخه گل کوچکی یادم کن
بجای سیل اشکی که فردا بر مزارم می ریزی
امروز با تبسم مختصری شادم کن
بجای آن متن های تسلیت گویی که فردا در روزنامه ها برایم می نویسی
امروز با پیام کوچکی خوشحالم کن
من امروز به تو نیاز دارم نه فردا
نفرين
نفرين به دست سرنوشت
قسمت من رو بد نوشت
نفرين به اون اتشي كه
افتاده توي اين بهشت
نفرين به دستاي تو كه
زنجير عشق و پاره كرد
نفرين به اون نگاه تو
كه قلبم و بيچاره كرد
نفرين به قاب عكس تو
به روي ديوار اتاق
نفرين به اون سنگ دلت
از من نميگيره سراغ
نفرين به كار روزگار
از تو چي مونده يادگار
نفرين به دنياي تو كه
با من شده ناسازگار
بدترین
بدترین غم این نیست بذاره بره.... بدترین غم این نیست که بفهمی دیگه دوستت نداره... بدترین غم این نیست که بفهمی یکی دیگه رو دوست داره... بدترین غم اینه که یکی بمیره بعد بفهمی عاشقت بوده
می ترسم
می ترسم بیایی و نباشم
می ترسم بیایی و آن نباشی که باید باشی
یا آن نباشم که باید باشم
با هر صدایی از جا می پرم
بالاخره آمد
در را باز می کنم
و نگاهم از اندام تو خالی می شود
تو نیستی
تو نیامده ای
دلم شور می زند
نکند زنگ خراب باشد
نکند آمده باشی و من صدای آمدنت را نشنیده باشم
نکند خانه را پیدا نکرده باشی
نکند یادت رفته باشد که من منتظرت هستم
نکند ؟
دلم شور می زند
اگر نیایی ؟؟؟
تموم فالهای دنیا هم که بگن نمیای
من چشم از جاده برنمی دارم
من می دونم که یه روزی
حتی اگه منم نباشم
تو میای
تقدیم به تو همیشگی قلبم
تو نبودی و من با عشق نا آشنا بودم
تو نبودی و در نهان جان دلم جایت خالی بود
تو نبودی و باز به تو وفادار بودم
تو نبودی و جز تو هیچ کس را به حریم قلبم راه ندادم
و تو آمدی.از دوردستها
از سرزمین عشق
تو مرا با عشق آشنا کردی
با تو تا عرش دوست داشتن سفر کردم
تو مفهوم عاشق بودن را به من آموختی
با تو کامل شدم
با تو بزرگ شدم
با تو الفبای عشق را اموختم
ندای قلب عاشقم را به گوش همه رساندم
به تو و کلبه عاشقمان بالیدم
تو نیمه گمشده ام شدی
حال که اینچنین شیفته توام باش تا در کنارت آرامش بیابم
حتی برای لحظه ای از من جدا نشو
بدون تو دستم سرد است
بدون تو آغوشم تهی و لبریز درد است
به حرمت عشقمان
به حرمت لحظات زیبایمان
مرو که بی تو من هیچم
بمان با من
بدان که تا ابد نام تو بر قلبم حک شده
بدان که عشقمان همیشه پاک خواهد ماند
به وفایم ایمان داشته باش
تا به تو نشان دهم معنی واقعی واژه عشق را
